Sunday, September 18, 2011

کسی فکر نمی کرد که شرمنده ی شهدا بشیم


شما ها یادتون نمیاد
یه زمانی بود کسی فکر نمی کرد که شرمنده ی شهدا بشیم

کسی نماز نمی خوند همه چپ چپ نگاش میکردن


شما ها یادتون نمیاد
یه زمانی بود کسی نماز نمی خوند همه چپ چپ نگاش میکردن

تا صدای اذان میامد همه کارها تعطیل میشد

شما ها یادتون نمیاد
یه زمانی بود که تا صدای اذان میامد همه کارها تعطیل میشد

کارتونهای بچه ها علی کوچولو بود

شما ها یادتون نمیاد
یه زمانی کارتونهای بچه ها علی کوچولو بود که مبارزه رو از همون کودکی یاد بچه ها میداد نه مث الان چرا و چیه و پنگول و ....

تو مسجدها تعداد جوانها از همه بیتشر بود

شما ها یادتون نمیاد
 یه زمانی بود تو مسجدها تعداد جوانها از همه بیتشر بود...

Saturday, September 17, 2011

یه زمانی مردم نام امام رو می شنیدن....

شما ها یادتون نمیاد
یه زمانی مردم نام امام رو می شنیدن به ناگه گریه می کردن

بردن نام امام حرمت داشت

شما ها یادتون نمیاد
بردن نام امام حرمت داشت
برای هر کسی و هر جایی اجازه ی استفاده اش نبود

Monday, September 12, 2011

آنچه رهبرانقلاب روي كفن مادر دو شهيد نوشت

آنچه رهبرانقلاب روي كفن مادر دو شهيد نوشت

بايد مادر باشي آنهم مادر شهيد تا وقتي كه دو فرزندت در راه حفظ و سربلندي كشور شهيد مي شوند صبر زينب وار نشان دهي و با تمام عشق مادرانه ات بگويي: من راضيم به رضاي خدا و خوشحال از اين سرنوشتي كه خدا برايم رقم زده است.
    
به نقل از چند خبر گزاری ، براي "فخرالملوك تبريزي" مادري كه اين روزها در همين حوالي در بيمارستان بستري است روزهاي اسفند ماه و 7 و 17 و 27 اش پر از خاطره است؛ خاطراتي كه چندين سال است كه با گذر روزها پر رنگ تر مي شود. دو پسرش شهيد شده اند؛ يكي قبل از انقلاب در سال 54 و ديگري پس از انقلاب در سال 64 و رفتن همسرش...

خواب ديد كه سينه حميدرضا را شكسته اند
سيد "حميد رضا"، دانشجوي نخبه مكانيك دانشگاه صنعتي شريف و "سيد فريد"، دانشجوي پر شور رشته شيمي و مردي كه از داغ فرزندانش به سفر رفت، همه در ماه اسفند با اين مادر خداحافظي كردند؛ در و ديوار خانه هم پر است از عكس دو فرزند و پدرشان.

موقع عيادت بدليل شرايط خاص اين مادر تنها توانستيم با يگانه دخترش "ناهيد فاطمي" كه از فرهنگيان كشور است صحبت كنيم. او از مادر برايمان گفت و شهادت برادرها، از روزهاي پر تلاطم اسفند و از فوت پدر 10 روز پس از شهادت سيد فريد 23 ساله؛ او از عدم توفيق خودش گفت و از اينكه كاش او هم لايق شهادت بود مثل دو برادرش...

او به خبرنگار برنا مي گويد:سيد حميدرضا هميشه مي گفت اگر روزي امام خميني (ره) بيايند من درصف اول براي استقبال مي روم. دانشجوي مكانيك دانشگاه شريف، نخبه و متدين بود و طبق دستورات امام خميني راهش را انتخاب كرده بود و بعد از 13 ماه و 17 روز كه در زندان كميته مشترك ضد خرابكاري (موزه عبرت فعلي) نگهداري شد و چون رهبر گروه بود كليه شكنجه هايي كه فكرش را بكنيد، روي او انجام شد اعدامش كرده اند. سيد حميد رضا فاطمي موقع شهادت 21 سال داشت.

"مادر شعري را كه براي رهبر گفته، مي خواند و بعد هم خاطراتش را از زمان انقلاب تعريف مي كند. از زماني كه پسرش را زنداني كرده بودند و او و همسرش را بارها به ساواك برده اند. از اين كه به عنوان مادر، حس كرده سينه حميدرضايش موقع بازداشت، بين در وديوار شكسته. خاطره هايش زنده شده. كه بدون اين كه وقت ملاقات بدهند، از او خواسته اند پسرش را مجبور به همكاري كند تا چرخ مملكت بچرخد، وگرنه اعدامش مي كنند. و او جواب مي دهد كه حميدرضا قبول نمي كند و اگر هم اين كار را بكند، من نمي بخشمش. معلوم است كه شهادت حميدرضا برايش خيلي دردآور بوده. به خصوص زخم زبان ها و اذيت هايي كه در كنار آن كشيده: "ساواك بهم گفت با اعدام پسرت، تا آخر عمر مهر ننگ زديم رو پيشونيت"-گزيده اي از گزارش بازديد سر زده رهبري از خانواده شهيدان فاطمي-

اما سيد فريد جوان دانشجو و پرشور رشته شيمي، خواهرش در مورد شهادتش به خبرنگار برنا توضيح داد: 10 سال بعد از شهادت سيد حميد، سيد فريد هم در جنگ شهيد شد. هميشه در صف اول بود و چندين بار هم به جبهه اعزام شد در آخرين اعزام در پاتك عملياتي به شهادت رسيد. والفجر 8 بود.

از پدر مي پرسيم لبخندي مي زند و مي گويد: پدر پس از شنيدن خبر شهادت سيدفريد فوت كرد درست 10 روز؛ بعد و من و مادر تنها مانديم.

خانه اش پايگاه بود و دلش همراه رزمندگان
اما مادر، اسطوره صبر و يك يار پر و پا قرص جبهه و جنگ ماند. ناهيد فاطمي در خصوص فعاليت هاي مادر در زمان جنگ مي گويد:در دوران جنگ يك يار پر و پا قرص حمايت از رزمندگان بود و خانه اش يك پايگاه. فعاليت هايي كه در جهت تقويت جبهه و كمك هايي كه بايد به رزمندگان مي رسيد از اين منزل ارسال مي شد.

وي مي افزايد: در مناسبت ها، مدارس و مراكز مختلف در زمينه حجاب و انقلاب اسلامي و زندگي شهدا سخنراني مي كرد. آن موقع توان و انرژي خوبي داشت و چون خودش هم بسيجي بود بيشتر در بطن فعاليت ها بود. اما رفته رفته بيماري ريه اش بيشتر شد و بر كليه، قلب و كبدش هم اثر گذاشت و اينجور شد كه از فرودين پارسال تا امروز حدود 8 بار در بيمارستان بستري شد.

"خانه اش 8سال پايگاه بوده. پشت جبهه كار كرده. دو مدرسه ساخته و اهدا كرده. تازه مي فهمم فلسفه پلاك و زنجير آويزان از گلدان را كه رويش نوشته شده بود: «يادمان مردان آفتاب/ آموزشگاه راهنمايي شهيدين فاطمي"- گزيده اي از گزارش بازديد سر زده رهبري از خانواده شهيد فاطمي-

آنچه رهبري روي كفن مادر نوشت: اللهم انا لانعلم منها الا خيرا
خانم فاطمي در خصوص آخرين وضعيت مادر به برنا مي گويد: در شرايط اضطراري هفته گذشته مادر به بيمارستان منتقل شد؛ اما با لطف خدا و نظر اهل بيت و دعاي خير دوستان در حال حاضر وضعيت اش بهتر است و پزشكان اعلام كرده اند كه رفته رفته بهتر هم مي شود.

"رهبر را كه مي بيند، اسپري ها خاصيت شان را از دست مي دهند. به نفس نفس مي افتد. يك نفس «آقا آقا» مي گويد و قربان صدقه «آقا» مي رود. به همه التماس مي كند «تو رو خدا من رو دور آقا بگردونين» اما رهبر تشكر مي كند و منع. او هم عباي رهبر را مي گيرد و چندين بار مي بوسد.

مادر از بيمار بودنش مي گويد و بستري بودنش در بيمارستان. اين كه خواب ديده رهبر به پرستارها گفته مواظب او باشند و اين كه رهبر به او گفته خودم به عيادت شما مي آيم. «حالا خوابم تعبير شد»-گزيده اي از گزارش بازديد سر زده رهبري از خانواده شهيدان فاطمي-

جلوي درب اصلي آي سي يو نوه هايش هم هستند؛ التماس دعا دارند از هركس كه خبر را مي شنود "مي گويند دعا كنيد مادر بهتر شود از همه بخواهيد كه برايش دعاكنند.

"رهبر قرآن و سكه اي را به يادگاري به مادر مي دهد. مادر هم كفن اش را مي دهد تا رهبر امضا كند. بعد هم تسبيحي را كه آماده كرده بود، به رهبر هديه مي كند. انگشترش را هم درمي آورد كه هديه كند: «نگين اين انگشتر از اولين سنگ قبر امام حسينه. مال پونصد سال پيش.» رهبر مي گويد انگشتر دست شما باشد بهتر است. همين تسبيح بس است و من با آن ذكر خواهم گفت. با همان تسبيح سبزرنگ قديمي رنگ و رو رفته.

رهبر اجازه مرخصي مي خواهد كه خواهر شهيد جلو مي رود و چفيه رهبر را براي پسر ديگرش كه اينجا نيست مي گيرد. رهبر كه بلند مي شود، قربان صدقه رفتن مادر دوباره شروع مي شود. اما اين بار به زبان تركي: «آقا! اوزوم. بالام. سَنَه قربان» و رهبر هم به همان تركي جواب مي دهد. بقيه حرف ها هم به همين زبان تركي رد و بدل مي شود و رهبر خداحافظي مي كند. اين بار كارگر خانه است كه جلو مي آيد و عباي رهبر را مي بوسد و زارزار اشك مي ريزد. خيالش راحت است كه مي تواند به تركي با رهبرش صحبت كند. رهبر كه بيرون مي رود، صداي خانمي از توي كوچه مي آيد كه چفيه رهبر را مي خواهد. فوري برمي گردم توي خانه و مي روم سراغ كفن تا رويش را بخوانم: «اللهم انا لانعلم منها الا خيرا. و انت اعلم بها منا. سيد علي خامنه اي»"
گزيده اي از گزارش بازديد سر زده رهبري از خانواده شهيد فاطمي-

Saturday, September 3, 2011

مگه اصن کجا یه همچین آدمهایی پیدا میشن ؟!


 به نظرتون این اتفاق کجای دنیا میتواند که رخ دهد  ؟

مگه اصن کجا یه همچین آدمهایی پیدا میشن ؟! 

کجا ی انقدر راحت تو روز روشن می تونن به راحتی جنایت کنند و هیچی کس و هیچی نتونه بلوا راه بیندازه؟!


هیجای دنیا  جز:
 رژیم صهیونیستی


بی بی سی هم که مطمئنا حتما این رو دیده دیگه !! 


 اینجا اورشلیم هست نام لینک خبر از فاکس نیوز

خبر فوق از روزنامه ها آرتس (روزنامه رژیم صهیونیستی )هست و در خبر اومده :
دوید بئری فعال راست گرای معروف و مدیر شهر داوود گفته که به صورت تصادفی در منطقه شرقی سیلوان در اورشلیم دوتا از کودکانی رو که به سمت خودرو او سنگ پرتاب میکردند مورد اصابت قرار داده !
اگر کسی تو این تصویر عملی میبینه که غیر عمد هست بگه تا من روشن بشم .

Friday, September 2, 2011

اَهه.................

اَهه.................
چه قد قسمت اول شوق پرواز بی ربط بود
تازه کلی هم آموزه های بد اجتماعی داشت
من نمی دونم
چرا این صدا و سیما خواستگاری کردن بدون بزرگتر (غربی) رو میخواد اینقدر رواج بده !
هر چیزی آدابی داره !
هر چیزی رسمی داره !
یکی میگفت اون قدیما بود که اون طوری بود
الان فرق میکنه !
بله
تا وقتی که مث غربی ها فک کنیم
باید هم مث گذشته نباشیم
درسته که همه سنتهای قدیمیا درست نبود
ولی خیلیاش که از نتیحه چند صد سال روابط مستمر و آموزه های زیاد و مورد نیاز اسلامی بوده که درست بوده !
کجا باید اصن دختر و پسر با هم اینقدر رابطه نزدیک داشته باشن که بتونن روشون بشه تا از هم بدون بزرگتر و واسطه اینقدر راحت خواستگاری کنن ؟

Thursday, September 1, 2011

عجب از دست این بشر !

عجب از دست این بشر !
یه عده از سر خوشگذرونی میلوینها تن
گوجه فرنگی رو له میکنن و توش غوته ور میشن و با آن بازی میکنن
و یه عده هم از سر گرسنگی همانند این طفل معصوم و غیره دارن آرزوی مرگ میکنن !
پس کجاست اون انسانیت ؟
کجاست اون عقل بشری ؟
این همه توی این دنیا
سازمانهای صلح طلب و حقوق کودکان و غیره به وجود میاد (سازمان ملل و یونسکو و ....)
که این گونه بر سر دنیا کلاه بگذارن!
"بعله ..
ما صلح طلبیم
و فلانیم ..." (به نقل از این سردم داران کلاهبرداری جهانی)
من نمیدانم
کسی که کلن
اومانیست و لیبرال باشه
چه طوری میتونه
همونوع خودش رو دوست بداره ؟!
چند روز پیش پستی در مورد پروتکل صهیونیزم نوشتم
این ادرسشه :https://plus.google.com/114207631473215937180/posts/dbux6cqMsWs
بد نیست این را دوباره بخوانید

"در اعصار کهن، ما نخستین کسانی بودیم که شعار «آزادی، برابری و برادری»(شعار اصلی جامعۀ فراماسونری) را در میان مردم فریاد زدیم ( مقصود از آزادی در کلام یهود، لیبرالیزم یا «اِباحی گری» است که به معنای مباح و مجاز بودن هر عملی می باشد) .
از آن پس طوطیانِ نادانِ جویای آراء انتخاباتی با تکرار این کلمات، سعادت جوامع و آزادی فردیِ حقیقی را تباه ساخته اند. غیریهودیانِ ظاهراً باهوش، رمز کلمات مذکور را درک نکردند و تناقض موجود در آنها را در نیافتند و توجه نکردند که در طبیعت برابری وجود ندارد زیرا طبیعت خود آفرینندۀ نابرابری و تفاوت در افکار، اخلاق و استعدادهاست.
آزادیِ سیاسی یک اندیشه است نه یک واقعیت."

حال به نظر شما مشکل اساسی ایکه ما در مواجه با چنین رفتار های از بشر داریم این نیست که بگوییم فراموشی انسانیت مشکل ما هست
در صورتی که تمامی اینها ناشی از صهیونیزم جهانی و ظلم و جور جند هزار ساله ی انها در حق بشریت است